تبلیغات
نبض قلم - بوم
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم نوری دره چی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نبض قلم






می نشینم آرام 
روی ایوان غزل 
بوم من بی رنگ است...
این قلموهایم
            رقص انگشت مرا میخواهند....

حوصله بی تاب است

نغمه ای می آید
باز همان گیتار است...
                  باز هم باهم!!
                          هردومان دلگیریم....

مریم نوری




نوع مطلب : اشعار مریم نوری ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : کانال اشعار مریم نوری در تلگرام،


چهارشنبه 12 خرداد 1395 :: نویسنده : مریم نوری دره چی
نظرات ()
شنبه 19 تیر 1395 06:19 ق.ظ
ببینید وزن این بیت درسته؟
گفته بودی که نیا.دور شو.برگرد.برو!!
نیست اینجا هیچ رازی ،هیچ رمزی بهر تو.
چندتا بیت هم ادامه ش هست.الان یادم نمیاد.
دیشب تا صبح تو آب خزر بودم.اینو گفتم.تو دریا شنا رو کندم نشستم تو گودال .بعد شنا رو ریختم رو خودم .آب خیلی گرم بود.موجا آرام بخش و روح نواز یکی یکی آروم آروم میرفتن و تو ساحل از حرکت میافتادن.الهام بخش بود برام.بیت دوم و سوم مظمونشون این بود که با اینکه گفتی برو و برنگرد، مثل موجها که بی اختیار فقط راه ساحل رو در پیش دارن، منم بی اختیار جذب تو میشم.بد نیست.ولی خوب هم نیست.بعدا مینویسم براتون.خستم.خیلی خستم.
دل زنده باشید.
مریم نوری دره چی
سلام
وزن مصرع اول فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
وزن مصرع دوم فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

وزن دو مصرع متفاوته


گفته بودی که : نیا...دور شو...برگرد ...برو!
ترسم اینست شوی باز تو دلسرد برو...

مثل موجی شده ام مسخ در اندیشهء تو
بِرَوم؛ باز می آیم!!...تو نگو:«مَرد؛...برو!»

بداهه بود....
سه شنبه 15 تیر 1395 03:18 ب.ظ
شما چه خوب شعر میگین.
خوبه.
منم شعر گفتن دوست دارم .ولی پای در گل دارم و حسرت بر دل.
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست...
این بیت خیلی برام عزیزه.دلی که حسرت داشته باشه به شهادت عشق نمیرسه.ولی حسرتی که برای اهل دل باشه فارغ ازین ماجراست...
پویا و زنده دل باشید.
مریم نوری دره چی
سلام
سپاسگزارم

خوشحال میشم اگه از اشعارتون برام بزارید
دوشنبه 7 تیر 1395 06:00 ق.ظ
خوبه کم کم یه کمی کم کَمَک از خواب گران برخیزیم.
در دل شب ز غم عشقِ غریبی بی جا
قلمی فارغ از اندیشهٔ فردا و دلی بی حسرت
بر تن کاغذ رویا بکشیم.
دور باشیم ز ویروس غرض...
کمی احیا و تواشیح...
کمی شعرو غزل...
حس آن لحظه که سر را به دم تیغ فنا داد قلم
دریابیم.
مریم نوری دره چی
کاش احیا شود این قدر ِ قلم
با تب شعر...
شیر هم چاره نشد!

شب قدر دگری ساخته ام
"ابن ملجم" شده شمشیرِ زمان


سپاس از لطف بیکرانتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر